عاشقانه اي در محضر پيامبر



كعب بن زهير يكي از شاعران جاهلي بود كه اسلام را درک کرد.(۱) وی از برادرش خواست نزد پيامبر رفته و خبري از او برايش بياورد. برادر كعب نزد پيامبر رفت و مسلمان شد و نزد برادرش باز نگشت. كعب از اين اتفاق ناراحت شد و در قصيده اي به هجو و توهين به رسول گرامي اسلام پرداخت. پيامبر خون کعب را هدر اعلام نمود.

پس از فتح مكه برادر كعب پيغام فرستاد كه نزد پيامبر رحمت بيا و عذرخواهي كن تا بخشوده شوي. كعب قصيده اي سرود و نزد رسول الله رفت و آن را خواند و مورد عطوفت پيامبر قرار گرفت و جايزه اي دريافت كرد. پيامبر اكرم عبا يا رداي خود را كه معروف به برده بود به كعب بخشيد و از اين جا قصيده او معروف به برده شد.

بعدها شاعران ديگر به تقليد از قصيده كعب به سرودن قصايدي پرداختند كه معروف به برديات شد. مثل بوصيري، احمد شوقي و صفي الدين حلي. از همه شگفت تر قصيده برديه بوصيري است كه از اتفاق موجب شفاي او از بيماري فلج شد و نزد برادران اهل سنت معروف است و در عيد ميلاد حضرت خوانده مي شود و به واسطه الفاظ و معاني كه در بر دارد با قرائت جمعي آن از ساحت حضرت طلب شفا و شفاعت مي شود.

نكته بسيار جذاب در قصيده كعب بن زهير اين است كه كعب، قصيده خود را بر اساس سبك و وزن سرايشهاي جاهلي مرسوم، سروده بود. قصايد جاهلي غالبا با يك حسن مطلع مشترك آغاز مي شود. ابتدا شاعر ياد و نامي از محبوبه و معشوقه خود كرده و سپس تصويري از مكان زيستي محبوبه اش را به نظم در آورده و بر آثار و ويرانه هاي منزل محبوبه مي گريد. همين سبك سرايش هم در برديات شاعران ديگر دقيقا رعايت شده است. کعب در این قصیده چندجا از معشوقه اش سعاد نام می برد. بانت سعاد فقلبی الیوم متبول ...

به راستي چرا نبي رحمت و پيامبر عشق و مهرباني از اينكه شاعر اينگونه به ياد و نام معشوقه اش شعر را آغاز كرده و بر آثار ويرانه هاي منزل محبوبه اش مي گريد، منع و ردي نمي كند ؟ عجيب تر اينكه بوصيري در قصيده برديه خود كه تقديم به رسول الله كرده و حضرت به واسطه اين قصيده او را شفا داده است ابياتي سروده كه خبر بي تابي وي در عشق و عاشقي مي دهد ؛

يا لائمي في «الهوي العذري» معذره     مني اليك و لو انصفت لم تلمي

اي كسي كه مرا در عشق پاك مورد سرزنش قرار مي دهي از تو معذرت می خواهم اما اگر انصاف دهي ملامتم نخواهي كرد. 

رمز و راز رفتار پیامبر اکرم(ص) چیست ؟  

 

پی نوشت:

۱. به افرادی که هر دو دوره جاهلی و اسلامی را درک کرده اند مخضرمون می گویند.

 

آیین آینه داری

 

در گذشته  و اکنون رسم است؛ وقتی عروس را از خانه پدر به خانه شوهر می برند، کسی در مقابل عروس آینه ای می گیرد و پیشاپیش حرکت می کند.

آینه داری در لغت عبارت است از : آنکه آیینه در پیش دارد تا عروس و جز او خویشتن را در آن بینند(دهخدا)

دکوراسیون و زیبایی خانه,آیینه در دکوراسیون منزل

,طراحي دكوراسيون منزل

آینه داری در ادبیات عرفانی ما دستمایه سرودن اشعار رمزگونه و زیبا شده است؛

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد              عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد      این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

در فرهنگ عرفانی، انسان به مثابه آینه است. آینه ای که اسماء و صفات الهی در آن تجلی کرده و به عبارت دیگر خداوند خود را در این آینه می بیند.

اکنون با توجه به آنچه ذکر شد از بیت زیر رمزگشایی می کنیم .      

تو را به آینه داران چه التفات بود       چنین که شیفته حسن خویشتن باشی

شاعر می گوید:

ای محبوب من(پروردگارا)؛ این چنین که تو شیفته حسن و زیبایی خود هستی ، آیا آن هنگام که در آینه به جمال خود می نگری، التفات و توجهی هم به آینه دارت(انسان) داری؟

پرسش:

با توجه به اینکه انسان آینه دار خدا و تجلی گر اسماء و صفات الهی است و خداوند عکس خود را در آینه انسان می بیند پس خود انسان در این میانه چه بهره ای دارد؟ آیا جای دارد که شاعر با ناراحتی بگوید: تو را به آینه داران چه التفات بود ؟   

آینه بودن انسان را دانستیم اما آینه دار بودنش به چه معنا است؟

انسان آینه دار است اما اگر خود را تهذیب کند و زنگار از باطن و ظاهر و خود بزداید و شایسته تابش انوار الهی گردد و مظهر اسماء و صفات الهی شود و آیین غمازی در پیش گیرد، آنگاه آینه می شود.

آینه ات دانی چرا غماز نیست    زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

و یا:

آئينه شو جمال پري طلعتان طلب      جاروب كن تو خانه سپس مهمان طلب

در همین رابطه دقت در این بیت شعر نیز راه گشا است ؛

من از دلبستگی های تو با آیینه دانستم    که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی

دلبستگی های خدا به آینه، همان حب ذاتی الهی است . به زبان خودمانی یعنی خداوند خودش را که حسن مطلق است بیش از هر چیز دیگری دوست دارد. بنابراین آنگاه که انسان آینه جمال و جلال الهی می شود به مقامی می رسد که خداوند عکس خودش را در این آینه مشاهده می کند. چه جایگاه و بهره ای برای انسان بالاتر از این که از مرحله آینه داری به مرحله آینه بودن برسد. و این آرزوی هر سالک الی الله است.

وقتی انسان آینه خدا شد، ....

خدا می داند که چه می شود.

 

زندانهای عزیز من

 

برای انجام کاری به یکی از شرکتهای خدمات اینترنتی مراجعه کردم. شرکت در طبقه دوم بود. وارد آسانسور شدم و دکمه طبقه 2 را زدم . صدای ضبط شده خانمی گفت؛ طبقه دوم . هر چه ایستادم که در آسانسور باز شود، نشد. تعجب کردم . فضای داخلی آسانسور خیلی محدود بود و دیواره های سربی رنگش حس خیلی بدی به من می داد و آینه های دو طرف بر حیرتم می افزودند. لحظه ای حس کردم زندانی شده ام. پیش رویم دری بسته و سخت و سربی و سرد بود که باز نمی شد. ناراحت شدم . تا به حال هیچ چاردیواریی اینطور از نزدیک محصورم نکرده بود. چه باید می کردم؟

ذهنم افتاده بود به صرافت بازتولید انواع و اقسام زندانهای موجود در اطراف انسانها؛

اسرای ایرانی در بند زندانهای عراق. زندان الکاتراز. زندان گوانتانامو. مظلومان تاریخ در زندان ظلم . فقرا در زندان فقر. اندیشمندان در زندان اندیشه. حاکمان در زندان حکومت. سیاستمداران در زندان سیاست. و ... و من هنوز روبروی در سربی سخت و سردی که باز نمی شد.

تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که بازگردم به طبقه همکف و از راه پله به طبقه دوم بروم. خوشبختانه دکمه طبقه همکف کار کرد و آمدم پایین و در باز شد و از پله ها بالا رفتم .

کارم که در شرکت تمام شد از کارمندی پرسیدم چرا در آسانسور در طبقه دوم باز نمی شود. کارمند که انگار با این سوال غریبه نبود لبخندی زد و گفت: در آسانسور در طبقه دوم از پشت باز می شود. یعنی من باید همینطوری که روبروی در سربی سخت و سرد ایستاده بودم بر می گشتم به عقب و از سمت دیگر خارج می شدم . به همین راحتی .

راستی چرا من در برابر در آسانسور منجمد شده بودم؟

چه زندانهایی در زندگی ما وجود دارد که در آستانه در آنها حیران و بی اختیار ایستاده ایم ؟

در برابر چه زندانهایی در زندگی عقب نشینی کرده ایم ؟

«عقبة بن عامر جهنی » می گوید: شنیدم که کسی با سلمان درباره غذاها که ازخوردن آنها کراهت داشت، بحث و گفت و گو می کرد. سلمان گفت: بحث خورد وخوراک خیلی لازم نیست، زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم، که می فرمود:

بیشترین افراد سیر دنیا، بیشترین افراد گرسنه در آخرت خواهند بود، ای سلمان! به راستی دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.[1]

 

شیخ محمود شبستری در کتاب کنز الحقایق می سراید ؛

   چو دنیا مومنان را هست زندان

مشو ساکن درین زندان چو رندان

چو دانستی که سجن مومنان است

کسی کو را نخواهد مومن آنست

اگر تو مومنی حب وطن دار

برای آن وطن چیزی به دست آر

 

[نفس الرحمن، ص 396؛ امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 356؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 198.

 

محمود کریمی باید اجازه می داد می کشتندش

1.یکی از دوستان مداح من می گفت؛ امروز بعد از اینکه به مناسبت شهادت امام عسگری(ع)، زیارت ناحیه مقدسه خواندیم، یکی از حاضرین در جلسه با بهانه قرار دادن رفتاری که محمود کریمی مداح معروف انجام داده بود ، شروع کرد به توهین و ناسزا گفتن و به طرز ظریفی تکرار حرف های شبکه های ماهواره وهابی درباره مجالس سوگ اهل بیت. دوست مداح من می گفت کمی که دقت کردم متوجه شدم این شخص از جلسه قبل که قرار بود به بچه ها جایزه بدهم دلخور شده بود که چرا به پسرش جایزه نرسیده است. دوست مداح من می گفت همانجا سریع گفتم همین حالا بیایید تا جایزه شما را بدهم و مبلغی به پسر شخص ناراضی دادم و به همین نشان همه بچه های حاضر در جلسه آمدند جلو و مجبور شدم به همه عیدی بدهم که در نهایت مبلغ چشم گیری از جیبم رفت.

2.قبل از جلسه با دوست مداحم درباره رفتار محمود کریمی صحبت می کردم . به دوست مداحم گفتم در آن درگیری حتی اگر می خواستند آن مداح معروف را مثلا بکشند(1)، او نباید به خاطر آبروی اهل بیت رفتاری می کرد که اینطور سر زبانها بیفتد که قبل از اینکه در رسانه های کشورمان بازتاب یابد، در شبکه ماهواره ای آمریکا تبدیل به یک خبر داغ شود. دوست مداح من می گفت با توجه به همان حرفی که زدی با خودم گفتم فدای سر اهل بیت، پول چه ارزشی دارد . ما اگر آبرویی هم داریم از در خانه این خانواده داریم.

3.معتقدم نباید از آن آدمهایی باشیم که به خاطر اینکه مثلا رادیو و تلویزیون اسرائیل و آمریکا نقطه ضعفی از ما دستشان بیاید ، از حق چشم پوشی کنیم . بلکه برعکس از ان آدمهایی باید باشیم که از مکتب امیر عدالت علی (ع) آموخته اند شامه حق طلب و حقیقت جو(تا آنجایی که امکان دارد) داشته باشند . اما در مورد آبروی قرآن و اهل بیت معتقدم باید تا آنجا که امکان دارد اهل احتیاط باشیم . متاسفانه امروزه این دو امانتی که پیامبر اکرم برای ما به یادگار گذاشته عجیب در دست برخی نامحرمان فرصت طلب ریاکار و جاه طلب و ... افتاده است. از این بدتر برخی آبرویی که از مکتب اهل بیت کسب کرده اند را دست مایه زراندوزی و کامجویی های دنیایی کرده اند. در روایت داریم قرآن سفره معنوی خدا است اما برخی این سفره را بدل به سفره فرصتهای مادی کرده اند. و همینطور در رابطه با اهل بیت که واقعا یکی حکایتی است پر آب چشم

۴. در این شب مبارکی که آغاز امامت ولی عصر حضرت صاحب الزمان است با غم و اندوه حاصل از رفتارهای نادرستمان جا دارد به درگاه حضرت حق شکایت کینم که ؛ اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبه امامنا و ...   

 

پی نوشت:

1.هر کسی حق دارد و باید از جان خودش محافظت کند اما در جایی که بیم کشتن نیست نیاز نیست عکس العمل هایی بروز دهیم که باعث بگو مگوهای رسانه ای شود. منظورم از اینکه محمود کریمی حتی اگر میخواستند بکشندش باید می گذاشت همین است . داستان مالک اشتر را از یاد نبرده ایم که در بازار عبور می کرد و فرد جاهلی به او توهین کرد و او بدون نشان دادن واکنشی به مسجد رفت و برای او دعا کرد. یکی از نزدیکانم درباره یکی دیگر از همین چند مداح معروف کشور می گفت خودم دیدم وقتی وارد جلسه شد جوانی گوشه لباس مداح را گرفت. مداح معروف برگشت و محکم به صورت جوان کوبید.

 

جوان ناکامی به نام «اسکار»

چند وقتی است که انیمیشن «اسکار» بچه های عشق کارتون و بزرگترها را میهمان ماجراهای خنده دار  خودش کرده است. اسکار، مارمولک کوچولوی ناکام و شیرین کاری است که نقش قهرمان محروم این کارتون را بازی می کند و در هر قمست تلاش می کند تا قوتی برای خوردن دست و پا کند اما رقبای بدجنس اسکار در این راه مانع از رسیدن او به آب و غذا می شوند و تمام تلاش قهرمان ما را نافرجام می گذارند. انگار قرار نیست این موجود بی نوا به یک قطره آب یا یک تکه نان دست یابد.

مکان جغرافیایی که ماجراهای اسکار در آن اتفاق می افتد، بیابانی و خشک با گیاهان کاکتوس بدقواره است که بازتاب دهنده شدت نیاز ساکنان آن منطقه به آب و غذا است. با اینهمه هر قسمت از این کارتون پر از اتفاقات غیرمنتظره ای است که دست به دست هم داده اند تا قهرمان ما را در راه رسیدن به آب و غذا ناکام بگذارد. به نوعی در این کارتون شاهد مبارزه ای بی امان اما نافرجام برای رسیدن به آب و غذا هستیم. 

راستی فلسفه این همه محرومیت و زجری که اسکار برای به دست آوردن آب و غذا می کشد چیست ؟

امروز هم یکی دیگر از بخشهای این انیمیشن زیبا را مشاهده می کردم و باز هم شاهد تلاش نافرجام اسکار برای دست یابی به یک قطره ناچیز آب بودم که ناخودآگاه از ته دل آرزو کردم ای کاش در این قسمت از کارتون حداقل یک قطره آب نصیب این اسکار جگر سوخته شود. به محضی که این آرزو در ذهنم نقش بست، به سرعت به منظور سازندگان این انیمیشن پی بردم . اتفاقات این کارتون به گونه ای رقم می خورد که بیننده را چنان تحت تاثیر می گذارد که آرزو می کند ای کاش قهرمان محروم کارتون به آب و نانی برسد. اگر واقعا تنها هدف این انیمیشن همین باشد که حس همدردی در انسان را برانگیزاند و در او بازتولید یک درد مشترک را بکند تا نسبت به گرسنگی و تشنگی دیگران حساس شود، یک رسالت بزرگ در سطح جهانی به انجام رسیده است.

بنی آدم اعضای یک دیگرند(یا یک پیکرند) از اندیشه های فاخری است که برخاسته از رهنمودهای دین مبین اسلام است. اما این اندیشه راقی را کی و چگونه و با چه ابزارهایی باید اجرایی کرد ؟

 

رد پا روی برف


وقتی برف مثل لحاف سفیدی روی سطح زمین را می پوشاند، حس می کنی این زمین، دیگر آن زمین خاکی رنگ قبلی نیست. حس میکنی این یک زمین جدید سفید است که دوست داری کشفش کنی. وقتی قدم در راه کشف زمین جدید سفید می گذاری لحظه ای مجذوب رد پای خودت روی برف می شوی. دوست داری با رد پاهایت شکلهای زیبا بکشی . اما انگار لذت کشیدن شکل با جای پا، اجازه نمی دهد این زمین جدید سفید کشف شود. همینطور بازی تصویرگری با رد پاها ادامه دارد که یک لحظه متوجه میشوی چقدر زمین جدید سفید را لگدکوب کرده ای. و کم کم همان زمین خاکی از زیر برف سر در می آورد. و تو در حسرت کشف آن زمین جدید سفید مانده ای .

حکایت استعدادهای تازه و جوان این کشور که به جای کشف شدن ، قربانی جای پای غفلت و فراموشی و بی تدبیری و یا چارچوب های بسته می شوند حکایتی است پر آب چشم.   


سبك، زندگي را مي سازد ؟ يا زندگي، سبك را ؟


 نكته بسيار مهم در موضوع سبك زندگي اين است كه؛ كدام يك از سبك و زندگي، ديگري را مي سازد؟

اين سبك است كه زندگي را مي سازد؟ يا اين زندگي است كه سبك را مي سازد ؟

در پاسخ بايد گفت :

برخلاف ديدگاه غربي كه زندگي، سبك را مي سازد(١) ، در
فرهنگ و انديشه ديني ما، اين
 
سبك است كه زندگي را مي سازد.

بر اين اساس، در سيره نبي مكرم اسلام، اصول زندگي ساز(به مثابه سبك) را مشاهده مي كنيم .
 
اما متاسفانه پژوهشگران ما براي تبيين و تبويب بحث سبك زندگي علاقه بسيار دارند كه به
 
فروع زندگي معصومان و گرداوري آن بپردازند.

احتمالا حاصل اين پژوهشها چيزي در حد سنن النبي يا سنن الائمه خواهد شد. اما آيا واقعا
 
هدف از مطرح شدن بحث سبك زندگي همين منظور بوده است ؟

بار ديگر رهنمودهاي رهبر فرزانه را مرور كنيم تا ببينيم ايشان بحث سبك زندگي را در رابطه با

تمدن سازي نوين اسلامي ايراني مطرح كردند.


اكنون بينديشيم محصول پژوهشهاي ما تا چه اندازه در راستاي آن چشم انداز بزرگ است؟


پي نوشت:
1. اصلا طليعه بحث سبك زندگي مربوط به حوزه مصرف و تفريح مي شود. ميزان مصرف و نوع
 
تفريحات پديد اورنده و اثر گذار بر تعريف و ساختار سبك زندگي در غرب بوده است

كلثوم ننه، عقايد النساء

دانشجويي آمده بود كتابخانه و درباره موضوع پايان نامه اش دنبال منبع مي گشت. عنوان پايان نامه ‎؛ دينداري متكلفانه و دينداري تكليف محور بود. چند كتاب معرفي كردم منجمله كتاب عقايد النساء از مرحوم آقا جمال خوانساري، معروف به كلثوم ننه را.
نام كتاب براي دانشجو حيرت آور بود . تا به حال نشنيده بود . توضيح دادم كه آقا جمال از بزرگان فقهي و مجتهدان شهرمان بوده و از آن دسته انسانهاي آزاده اي بوده كه نگاه اسيب شناسانه اي به جامعه خودش داشته است. محصول آن نگاه كتاب كلثوم ننه يا عقايد النساء بوده كه يكسر مي پردازد به خرافاتي كه مردم بخصوص خانمها به آن مبتلا شده بودند.
دينداري متكلفانه تقريبا يك عنوان عام است كه شامل خرافات نيز مي شود. واقعا خرافه يك تكلف زشت است كه به بيخ ريش دين بسته مي شود و آبروي دينداران و دين را يكجا مي برد.
نويسنده در كتاب كلثوم ننه با زبان طنز عقايد خرافي برخي خانمها را به باد تمسخر مي گيرد . به بخشي از نثر كتاب دقت كنيم؛
  

در بیان اقسام محرم و نا‌محرم:

کسانی که نا‌محرمند؛ اول عمامه به‌سر؛ اگرچه کوچک و کمتر از پانزده سال باشد. ولی عمامه هر چه بزرگ‌تر باشد، صاحب آن بیشتر نا‌محرم است. و طالبان علم در هر لباسی باشند.
دیگر، علما و پیش‌نمازان و خدام مساجد و روضه‌خوان و واعظ و تاجر و کسانی که به حج رفته‌باشند.
دیگر، موذن.
و واجب است این چند طایفه اگر محرم نَسَبی هم هستند، مانند شوهر یا پسر خود و عمو یا پسر برادر و پسر خواهر و دایی و حتی شوهر خود، زن از آن‌ها بگریزد و اجتناب نماید و الا گناه کرده است.

اما آنانی که محرمند؛ یهودی یراق‌فروش، سبزی‌فروش، زردک‌فروش، بزاز، پنبه عوض‌کن، طبیب، رمال، دعا‌نویس، جادوگر، مطرب، نقاره‌چی، سرنا‌چی، عمله، کلاه‌به‌سر، گلوبندفروش.
و دده بزم‌آرا فرماید که اگر یهودی یراق‌فروش باشد و اتفاقا او دعا‌نویس هم باشد، به اندازه‌ای محرم است که تا هم فیها خالدون! و اجتناب از او فعل حرام و جزء گناهان کبیره می‌باشد. بلکه این مرد اگر به خانه وارد شود باید احترامات او را به‌جا و حاجتش را برآورد.

در جامعه امروز ما كه دين حرف اول را مي زند و از همه مهم تر حكومت برخاسته از انديشه ها و ريشه هاي مذهبي است به راحتي مي توانيم بسياري از تكلفات ديندارانه را به چشم خود ببينيم.

به عنوان مثال مهريه هاي آنچناني يكي از تكلفات فاجعه بار جامعه ما است. كجاي دين و كجاي سيره اولياي ديني ما يك چنين هزينه هاي سنگيني ديده شده؟

اصلا از همه موضوعات كه بگذريم ، خود نفس زندگي در جامعه امروز ما براي اكثريت خيلي گران تمام مي شود. اساس بسياري از انحرافات از همين گراني زندگي آغاز مي گردد. چرا حكومت در انديشه تعريف زندگي ارزان براي اقشار جامعه نبوده است ؟ ارزان زندگي كردن را به عنوان يك ارزش هيچگاه در محوريت آموزشها و تبليغات خود قرار نداديم. راستي چگونه مي توان در شهرهاي گران قيمت ، ارزان زندگي كرد؟

جالب اينكه ما هنوز در تعريف زندگي و ارزش و جايگاه و بها و قيمتش گير هستيم آنوقت شبانه روز مي پردازيم به بحث سبك زندگي . اين بحث را در پست بعدي ادامه خواهم داد

 

چرا امامان معصوم ما در دعاها و مناجاتهايشان اقرار به گناه، استغفار، توبه و انابه كرده اند؟



بر اساس اعتقاد ما شيعيان، پيامبر اكرم(ص) و حضرت زهرا(س) و دوازده امام بر حق كه جانشينان رسول اكرم(ص) هستند، معصوم مي باشند. با اين حال در ادعيه اي كه از آن حضرات به دست ما رسيده بسيار ديده مي شود كه آنان به درگاه خداوند توبه و استغفار كرده اند. با توجه به مقام عصمت چهارده معصوم، اين استغفارها و توبه ها را چگونه توجيه مي كنيم؟

 تا به حال دو پاسخ به اين پرسش داده شده؛

پاسخ اول؛ معصومان قصد دارند غير مستقيم، توبه، استغفار و انابه را به ما آموزش دهند.

پاسخ دوم؛ آنان به خاطر اتصال ويژه اي كه با حضرت حق داشتند، آنگاه كه لحظه اي از آن حال فارغ شده و به امور روزمره معيشت مي پرداختند، احساس گناه كرده و سريعا استغفار، توبه و انابه مي نمودند.

پاسخي به ذهن اين حقير رسيده كه در ادامه توضيح مي دهم.

يكي از علل توبه و استغفار معصومان از گناه، پافشاري بر جايگاه بندگي و پرهيز از آسيبهاي توحيد بدون اخلاص به شرح زير مي باشد؛

امامان ما در رابطه با خداوند متعال، حالات و مقامات خاصي داشته اند. پيامبر خدا فرمودند؛ لِي‌ مَعَ اللَهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِي‌ فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ. براي‌ من‌ در خلوتگاه‌ با خدا، وقت‌ خاصّي‌ است‌ كه‌ در آن‌ هنگام‌ نه‌ فرشتۀ مقرّبي‌ و نه‌ پيامبر مرسلي‌، گنجايش‌ صحبت‌ و انس‌ و برخورد مرا با خدا ندارند.

در زيارت جامعه كبيره به جایگاه قدسی ومعنوی امامان اینچنین اشاره شده است ؛

َبَلَغَ اللَهُ بِكُمْ أشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ وَ أعْلَي‌ مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ وَ أرْفَعَ دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ، حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ وَ لا يَفوقُهُ فآئِقٌ وَ لا يَسْبِقُهُ سابِقٌ وَ لا يَطْمَعُ في‌ إدْراكِهِ طامِعٌ، حَتَّي‌ لا يَبْقَي‌ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا صِدّيقٌ وَ لا شَهيدٌ وَ لا عالِمٌ وَ لا جاهِلٌ وَ لا دَنيٌّ وَ لا فاضِلٌ وَ لامُؤْمِنٌ صالِحٌ وَ لا فاجِرٌ طالِحٌ وَ لا جَبّارٌ عَنيدٌ وَ لا شَيْطانٌ مَريدٌ وَ لاخَلْقٌ فيما بَيْنَ ذَلِكَ شَهيدٌ إلاّ عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ أمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمامَ نورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقاعِدِكُمْ وَ ثَباتَ مَقامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرامَتِكُمْ عَلَيْهِ وَ خآصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ.

استغفار و توبه و انابه امامان ما به درگاه خداوند تعالي ناشي از حالات و مقامات ارجمند و فوق انساني آنها نزد پروردگار عالم بوده است. آنان در حالات و مقامات و اتصال منحصر به فردي با خداوند قرار داشتند كه قابل وصف نيست. شايد بدون اينكه قصد تشبيه داشته باشيم بتوانيم ادعا كنيم برخي عارفان گوشه اي از اين مقامات و حالات معصومان را بر آستان حضرت حق تجربه كرده و سخنان شگفت و دردسر سازي گفته اند.  

بر اين اساس به عقيده اين حقير؛  

يكي از علل توبه و استغفار و اقرار به گناه از سوي معصومان مربوط به آن درجات و مقاماتي كه اختصاصا با خداوند متعال داشتند مي شود. آنان با اينگونه استغفارها تبعات آن مقامات و اتصالات را از خود دور مي كردند. همان تبعاتي كه بعدها در تاريخ عرفان و تصوف ديده شد عارفان بزرگ را چونان طفل راه به شطح گويي و يا رفتارهاي ناصواب و غرور بي جا و طغيان و خروج از حدود بندگي سوق داد. همان چيزي كه در گفتار چوپان با خداوند مشاهده مي شود كه موسي را به شگفت  آورد.

بر آستان جانان گر سر توان نهادن     گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

گلبانگ سربلندي بر آسمان زدن جاي بسي تامل دارد. اندكي اقتدار و خداي گونگي در آن نهفته است.(۱)

امامان استغفار مي كنند تا بر مقام انساني خود تاكيد كنند آنان استغفار مي كنند تا به خود و ما يادآوري كنند كه بنده حضرت حق هستند. گناه دارای مراتب است. عارفان در سیر خود به سوی حضرت دوست به مرحله ای می رسند که حتی وجود خودشان را در برابر وجود خداوند به مثابه گناه می بینند :

وجودک ذنب لا یقاس به ذنب. عارف در میدان عشق بازی با حضرت محبوب بی پروا سخنانی بر زبان می راند و در لحظاتی که طالب وصال است وجود خود را مانع و گناهی در این میانه می بیند.

مقام توحيد مثل يك تيغ دو لبه است. امكان دارد در آن مقام انسان دچار لغزش شود. عارفان شطح سرا و انا الحق گو در گامهاي ابتدايي همين مسير و در كوچه پس كوچه هاي شهر اول عشق و توحيد، ياراي زبان در كام كشيدن نداشتند و گفتند آنچه كه گفتند و آن شد كه شد.

در مكتب اهل بيت اوج مقام بندگي عبارت است از ؛ اخلاص در توحيد حضرت حق. توحيد بدون اخلاص، حجابي بسيار سخت و هولناك است.

بي پرده بايد گفت؛ عارفان كار را ميان خود و خدا تقسيم شده مي بينند. آنان معتقدند خداوند انسان را آفريد و مظهر اسماء و صفات خود كرد. بنابراين رابطه انسان با خدا شامل دو بخش مي شود؛ يكي خدا و ديگري انساني كه مظهر اسماء و صفات خدا است. از دیدگاه عارفان، حساب و کتاب خالق و مخلوق علی السویه تقسیم شده است. یعنی خداوند تعالی و انسان همه چیز را میان خودشان تقسیم کرده اند. چگونه ؟

جناب ابن عربي می گوید: و لولاه و لولانا لما کان الذی کانا

ای خدا اگر تو نبودی و اگر ما انسانها نبودیم آنچه که اکنون هست ، نبود..

سپس ادامه می دهد؛

فاعطیناه ما یبدو به فینا و اعطانا          فصار الامر مقسوما بایاه و ایانا

یعنی ای خدا اگر ما انسانها را خلق نمی کردی، چگونه تجلی اسماء و صفاتت امکان پذیر می شد؟ پس این امری است که میان ما انسانها و خداوند تقسیم شده است.

از اين گفته علمي عارف، بوي نياز حضرت حق به مشام مي رسد و نوعي جسارت قابل حس است. مشابه اين كلام را امام سجاد(ع) در دعا دارند اما با ادب بسيار؛

 منزهی ای خدای من، بندگانت سرکشی و نافرمانی ات می کنند گویی که تو را نمی ببینند. و تو همچنان بردباری، گویی که اصلا کسی از فرمانت سرپیچی نکرده است . آنچنان بندگانت را دوست داری و با مهربانی با آنها رفتار می کنی گویی که به آنها نیازمندی، در حالی که ای سرور من؛ تو از آنها بی نیازی .

امامان ما به اين مقامات هم دانا و هم از آنها بهرمند بودند. اما ادب در محضر رب العالمين اقتضا مي كرد كه با اين استغفار و توبه و انابه ها بر جايگاه بندگي خود در محضر دوست پافشاري كرده و چونان بنده اي گناهكار توبه و استغفار كنند.

بعضي مي گويند چون امام اندكي از توجه اش به ذات باري تعالي كاسته مي شود استغفار مي كند و بنده مي گويم شايد در همان حالاتي كه معصومان با حضرت حق دارند و در اوج توجه، اندكي كه غرق در صفات محبوب مي شوند و طليعه يگانگي و خداي گونگي آغاز مي گردد، براي آنكه حدود بندگي را پاس دارند، توبه و استغفار مي كنند. يعني ممكن است هم بي توجهي به حضرت حق باعث برانگيخته شدن احساس گناه شود، و هم احساس خدايي شدن باعث برانگيخته شدن احساس گناه در معصومان شود.        

بنابراين استغفار و توبه امامان معصوم ما براي حفظ و پاسداشت حدود بندگيشان است.  مضاف بر اينكه مقام عصمت معصومان آنان را در بندگي خاصتر و خالصتر كرده است

رَقّ الزُّجاجُ وَرَقَّت الخَمرُ        فَتشابَها فَتَشاكل الأَمرُ

فَكَأَنَّها خَمرٌ وَلا قَدح             وَكَأَنَّها قَدحٌ وَلا خَمرُ

شیشه نازک شد و باده زلال گشت و مانند هم شدند و تشخیص مشکل شد به گونه ای که گویا شراب است و جام نیست و یا گویا جام است و شراب نیست.

 

پی نوشت:

۱. اگر منظور از گلبانگ سربلندی سخنان و ادعاهایی خارج چارچوب بندگی حضرت حق باشد مد نظر این نوشته است اما اگر منظور از آن افتخار به بندگی خداوند باشد مد نظر نویسنده نیست.


رابطه خودمانی میان خدا و انسان

 این نوشته در پی تشریح رابطه خودمانی انسان با خداوند است.

وقتی در نماز می گوییم؛ ایاک نعبد و ایاک نستعین، یعنی؛ ای خدا، ما تنها تو را می پرستیم و ما تنها از خودت یاری می جوییم .

نکته بسیار ظریفی در این آیه وجود دارد که شاید تا به حال به آن دقت نکرده باشیم . اکثر مفسران این تقدم مفعول(ایاک) بر فعل(نعبد و نستعین) را حمل بر اختصاص و انحصار عبودیت و استعانت ما از درگاه خداوند می دانند غافل از اینکه این انحصار دو طرفه است. یعنی عبودیت و استعانت، هم منحصر در خداوند است و هم منحصر در انسان است . یعنی این انسان است که به تنهایی از میان سایر موجودات فاعل عبودیت و استعانت است. و این نکته بسیار مهمی است که تنها اهل نظر به آن دقت کرده اند.

لحظه ای بیندیشیم اگر انسان خلق نمی شد چه کسی آنگونه که انسان خداوند را پرستش می کند پرستش می کرد ؟

از دیدگاه عارفان حساب و کتاب خالق و مخلوق علی السویه تقسیم شده است. یعنی خداوند تعالی و انسان همه چیز را میان خودشان تقسیم کرده اند. چگونه ؟

عارفی می گوید: و لولاه و لولانا لما کان الذی کانا

ای خدا اگر تو نبودی و اگر ما انسانها نبودیم آنچه که اکنون هست ، نبود..

سپس ادامه می دهد؛

فاعطیناه ما یبدو به فینا و اعطانا          فصار الامر مقسوما بایاه و ایانا

یعنی ای خدا اگر ما انسانها را خلق نمی کردی، چگونه تجلی اسماء و صفاتت امکان پذیر می شد؟ پس این امری است که میان ما انسانها و خداوند تقسیم شده است.

نکته بسیار مهم دیگر اینکه ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتن ما در طول ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتن انسان کامل و وجود مقدس حضرت بقیه الله است. اگر آنگونه که امام به ما می آموزد ایاک نعبد بگوییم حق نماز را ادا کرده ایم .

و نکته آخر اینکه آنچه گفته شد را می توان در تفسیر وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی این آیه از دیدگاه عارفان دنبال کرد؛

 أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی

خداوند در این آیه به مادر موسی که با نگرانی می خواهد طفل خود را از ترس فرعونیان به نیل بیندازد می گوید در مقابل دیدگان و نظارت من این موسی تربیت خواهد شد. این است مقام انسان که مخلوق خداوند مهربان و تربیت شده به دست اوست. همان عارف می گوید بر اساس این آیه ؛

فانا عینه فاعلم اذا ما قلت انسانا

ما عین الله هستیم پس آنگاه که نام انسان را می بری فراموش نکن که درباره چه کسی صحبت می کنی . 


در دعایی که از امام سجاد(ع) برای وقت سحر نقل شده، حضرت در کنار خانه خدا در سحرگاهان که حرم ساکت و آرام است و مردمان به خواب رفته اند با خداوند مهربان اینچنین نجوا می کند ؛

منزهی ای خدای من، بندگانت سرکشی و نافرمانی ات می کنند گویی که تو را نمی ببینند. و تو همچنان بردباری، گویی که اصلا کسی از فرمانت سرپیچی نکرده است .

آنچنان بندگانت را دوست داری و با مهربانی با آنها رفتار می کنی گویی که به آنها نیازمندی، در حالی که ای سرور من؛ تو از آنها بی نیازی .

  

جبر ، اختیار ، اقتدار  

 

نگاهی حافظانه به سه گانه؛ جبر، اختیار و اقتدار از منظری عارفانه

 

 در این نوشته فرضیه سیالیت جبر، اختیار و اقتدار مطرح می گردد.

 

آیا ما مجبور و بی اختیار هستیم ؟

آیا ما آزاد و مختار هستیم ؟

آیا ما مقتدر و موثر هستیم؟

 سه چهره انسان در منظومه عرفان ؛

  1.مجبور و بی اختبار :

نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست       آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم

2.آزاد و مختار ؛

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد        نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

3.مقتدر و موثر در کائنات و نظام عالم

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد        من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

به گفته حکما ؛ لولا الحیثیات لبطل الحکمه . اگر موقعیتها و اقتضاءات گوناگون نبود اساس حکمت باطل میشد.

در عرفان سه موقعیت ویژه برای انسان تعریف شده است ؛

1.موقعیت جبر

در این موقعیت بر اساس دو مبنای وحدت وجود[1] و سر قدر[2] ، معلوم می شود که وجود انسان در منظومه هستی، و در سپهر اراده الهی، اصیل نیست. جبر و اختیار در جایی مطرح میشود که هر دو طرف وجود داشته باشند. در حالی که انسان در این دیدگاه از شئونات و تجلیات خداوند محسوب شده و وجود مستقلی ندارد. این دیدگاه جبر مطلق است که نه با مبانی فلسفی و نه با مبانی کلامی قابل تطبیق نیست.    

کار زلف توست مشک افشانی عالم ولی        مصلحت را، تهمتی بر نافه ی چین بسته اند

2.موقعیت اختیار

بر اساس سه مبنای؛ مقام فرق ، مظهریت و ادب ، معلوم میشود که ؛ عارف قبل از رسیدن به مقام فنا در مقام فرق قبل از جمع قرار دارد که باید در این مرحله تلاش و مجاهده کند و رنج کشد تا گنج برد ؛

مقام عیش میسر نمی شود بی رنج

همچنین عارف در مقام مظهریت اوصاف الهی ، مظهر اراده الهی نیز هست.

همچنین عارف در مقام بقاء بعد از فنا و فرق بعد از جمع باید رعایت ادب کند که در این حال خود را سپر حق قرار می دهد و نقایص و نکوهش ها را متوجه خود می کند.

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ        تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است

3.موقعیت اقتدار

عارف در دو مقام[3] سخنانی بر زبان می راند که نه زمزمه اختیار که نعره اقتدار است ؛

3-1- در مقام جمع و فنا؛ در این مرحله عارف اسماء و صفات الهی را بر خود اطلاق کرده و نوای انا الحق سر می دهد ؛

گدای میکده ام لیک وقت مستی بین    که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

3-2- هنگامی که در اثر عنایت و تجلی معشوق ، مستی و نشاط به عارف دست داده ؛

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است   سلطان جهانم به چنین روز غلام است


آنچه آمد برداشتی آزاد و تحریری روان از موضوع جبر و اختیار از دیدگاه حافظ در کتاب آب طربناک

نوشته دکتر سید یحیی یثربی است اما در ادامه می پردازم به تقریر نتیجه و طرح فرضیه  

نتیجه و طرح فرضیه

به نظر می رسد جبر و اختیار و اقتدار را باید با تفاوت حال و مقام انسان مورد بررسی قرار داد. بر این اساس در حالی و مقامی انسان در جبر محض به سر می برد و در حال و مقام دیگر در اختیار کامل و در حال و مقام سوم در اوج اقتدار(اما کمال ادب) است.

آیا می توان نگاهی سیال بر موضوع جبر و اختیار و اقتدار داشته باشیم یا همچنان کما فی السابق به نفی و اثبات جبر و اختیار و اقتدار بپردازیم؟

آیا می توان امر بین الامرین را نسبت به هر یک از جبر و اختیار و اقتدار جداگانه تفسیر کرد؟ یعنی امر بین الامرین در جبر. امر بین الامرین در اختیار و امر بین الامرین در اقتدار.

چه اشکال دارد انسان گاهی مجبور باشد؟ گاهی مختار باشد؟ گاهی مقتدر باشد؟ با توجه با اینکه انسان از نظر اجتماعی همواره در یکی از این سه حال است. مضافا بر اینکه سیالیت حالات اجتماعی انسان بدیهی است.

 آیا این سه ساحت سیال را می توان به عنوان نظریه اثبات کرد ؟



[1] . وحدت وجود می گوید : در جهان هستی جز ذات حق هیچ موجود دیگری نیست

[2] . سر قدر می گوید : انسان جزئی از نظم جهانی است که از پیش تنظیماتی دارد که چاره ای جز تسلیم در برابر آن تنظیمات ندارد.

 

[3] .هر چند عرفا معتقدند عارف در سه مقام این سخنها را بر زبان می اورد ؛ فنا و سکر و دلال(مفاتیح الاعجاز  فی شرح گلشن راز)

 

فاصله دانشگاه با صنعت، فاصله علم و معنويت با زندگي

1.برنامه مناظره اي كه هر هفته از سيما به صورت زنده پخش مي شود يكي از بحث برانگيزترين برنامه هاي شبكه ملي است. توليد و پخش اينگونه برنامه ها يكي از وظايف ذاتي رسانه مي باشد. شايد طليعه برنامه هاي ديالوگ محور و چالشي با برنامه ورزشي نود در رسانه به طور جدي مطرح شد. و اكنون برنامه مناظره، چالش برانگيزترين برنامه سيما پس از انقلاب مي باشد.

2.يك نكته بسيار مهم كه در طول اين مناظره ها از ديد بيننده فرهيخته پنهان نمانده اين است كه ميان دانشهاي دانشگاهي و نوع تفكر مديريتي در كشور ما فاصله بسياري وجود دارد. اين نكته مهم در دو مناظره اي كه با موضوع يارانه ها و خودروسازان برپا شد قابل مشاهده بود . در آن دو مناظره طرفين دقيقا در مقابل يكديگر صف آرايي جدي كردند. به عبارت ديگر لايه علمي و دانشگاهي كشور به شدت لايه مديريتي را نقد كرده و متهم به سوء مديريت مي كند. اما از طرف ديگر لايه مديريتي به شدت از عملكرد خود دفاع كرده و دانشگاهيان را متهم به ضعف دانش و معلومات و ناتواني در مديريت مي كند.

3.نتيجه برنامه مناظره تا به حال اين است كه فاصله و شكاف عميقي ميان كرسي هاي علمي با صندلي هاي مديريتي وجود دارد. بخشي از اين اشكال بر مي گردد به نوع گزينش مديران . بخش ديگر هم بر مي گردد به اينكه برخي دانشهاي مهم هنوز بومي نشده اند و مديران دستاوردهاي علمي غرب را كپي برداري كرده و در داخل كشور اجرا نموده اند و اكنون در مناظره تلاش بر رد و قبول نظريات غربي ها مي كنند. مثلا در برنامه مناظره با موضوع يارانه ها مسوول اصلي، فارغ التحصيل دانشگاهي از امريكا بود و نفر مقابلش فارغ التحصيل دانشگاهي از انگليس بود. به راحتي مي شد دم خروس كپي برداري نظريات ترجمه اي را مشاهده كرد.

4. از مسائل اقتصادي كه بگذريم در ساير مسائل اجتماعي، سياسي و از همه ناگوار تر، مسائل ديني هم فاصله دانشگاه(و حوزه ها) با اجتماع بسيار زياد است. در جمعي مي خواستم مطلبي شرعي را متذكر شوم كه ناگاه يكي از دوستان با آواز بلند گفت: آقاي فلاني اينها ماله كتابهاي درسيه. عجیب آنكه در دانشگاه ها و حوزه ها آنقدر پروژه و پايان نامه درباره سبك زندگي ديني و نقش دين در زندگي كار مي شود كه انسان متحیر می شود.

5.در اين سالها موج مدرك گرايي از ارزش دانش و نقش آن در زندگي كاسته است. بيش از آنكه به نقش دانش در بهبود كيفيت زندگي بينديشيم به نقش كميتي مدرك در بهبود اقتصاد زندگي و به دست آوردن جايگاه اجتماعي انديشيده ايم. جالب اينكه در اين آشفته بازار برخي رندانه مداركي تقلبي دست و پا كرده و متاسفانه تا لايه هاي عميق مديريت اين كشور پيش رفته و از فوق و تحت آن مدارك برساخته، تا توانسته خود و اطرافيان خود را ساخته اند. در اين اوضاع و احوال انسان به ياد حكايت معروف ؛ چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا مي افتد.               

قانون بد بهتر از بی قانونی است؟؟؟؟

 

1.بارها دیده ایم که وقتی چراغ راهنمایی رانندگی بیش از حد  قرمز می ماند مردم در یک حرکت خودجوش از چراغ قرمز عبور می کنند. راننده ها عجله دارند و مرتکب  خلاف می شوند اما چراغ راهنمایی رانندگی هم بی تقصیر نیست.

2.قران کریم وقتی می خواهد قانونی را تشریع کند تمامی جوانب امر را در نظر می گیرد. مثلا وقتی می خواهد وجوب روزه را یادآور شود می گوید این روزه بر شما واجب شد همچنان که بر اقوام گذشته نیز واجب بود. سپس برای ضمانت اجرای قانون می گوید خداوندی که این قانون را برای شما وضع می کند راحتی و آسودگی شما را می خواهد نه به سختی افتادنتان را.

3.معروف است که می گویند : قانون بد بهتر از بی قانونی است. و البته حرف درستی هم نیست. شاید افرادی که دو آتیشه قانون و قانونگرایی هستند این حرف را از خودشان در اورده باشند. قانون بد همان آسیب ها را دارد که بی قانونی دارد . حال کجای قانون بد بهتر از بی قانونی است؟

4.مردم به مرور قانون بد را زیر پا می گذارند مثل همان چراغ قرمز طولانی. و از همه بدتر قانون بد زمینه ساز قانون گریزی است. پس قانون بد یک جنبه آسیب زایی اجتماعی و فردی نیز دارد.

5.یکی از ساکنان مجتمع ما در بخشی از فضای عمومی  ساختمان تصرف کرده و بدون توجه به هشدار سایر همسایه ها، آن قسمت را از شکل عمومی خارج کرده و تبدیل به یک محل خصوصی کرده است. پیگیری های ساکنان از طریق شهرداری کار را در یک پروسه زمانبر انداخته و طبق محاسبات احتمالا ماه ها طول خواهد کشید تا از آن همسایه خواهش شود که آن فضا را آزاد کند. امروز همسایه ها از اجرای قانون نا امید شدند و تصمیم گرفتند خودشان دست به کار شوند و با یک عملیات کماندویی فضای اشغال شده را آزاد کنند.

6.برای تحریک همسایه ها داستان مردی را تعریف کردم که در زمان پیامبر اکرم خانه خود را به شخصی فروخته بود اما پس خرید و فروش باز هم به بهانه درخت نخلی که در خانه بود مزاحم آن خانواده میشد. صاحب خانه نزد پیامبر اکرم رفته و از مرد فروشنده شکایت کرد. حضرت دستور دادند درخت خرما را از ریشه کنده و به کوچه بیندازد. همچنین برای تاکید و تحریک بیشتر یک اصل مدیریتی را به همسایگان یادآور شدم که : من از ارتشی بیشتر می ترسم که از صد گوسفند تشکیل شده و رهبر آن یک شیر است تا از ارتشی که از صد شیر تشکیل شده و رهبر آن یک گوسفند است.

 

دانش متن باز (یک ایده علمی؛ open since text  )

متن علمي    باز ؛ (open     scince     text )


« این نوشته به مثابه یک ایده علمی است »

 

يكي از راه هاي پيشرفت، بهره گيري از راهبردهاي پيشرو براي گام نهادن در مسير رشد و ترقي مي باشد. يكي از راهبردهاي راقي كه در عصر ما مورد استقبال فراوان قرار گرفته؛ برداشتن موانع مشاركت فكري متفكران و متخصصان در طرح ها و پروژه هاي به ظاهر انحصاري و خصوصي
مي باشد[1].

 در دنیای سازندگان نرم افزارها، زیرکانه ترین و خلاقانه ترین طرح ها و ابتکارات به کار گرفته میشود تا محصولی بسیار جذاب و بهرمند از تکنولوژی های نو ارائه شود. یکی از زیرکانه ترین این طرح ها مربوط می شود به نرم افزارهایی با عنوان؛

«متن باز»؛ «Open Source Software».

فلسفه نرم افزارهای متن باز، باز گذاشتن دست کاربران یا متخصصان در کل دنیا برای کار بر روی این نرم افزارها و دست یابی به نقاط ضعف، قوت، کمک و هم‌فکری برای کامل‌تر شدن نرم‌افزار است. یک نوع «هم افزایی جهانی» برای کامل‌تر شدن پروژه‌ها با شعار؛

«بیایید دانسته‌هایمان را به اشتراک بگذاریم»[2].

مثلا «سیستم عامل اندروید» که بر روی گوشی های جدید و تبلت ها نصب است، یک نرم افزار متن باز است. یعنی سازندگان این سیستم عامل ترجیح می دهند کاربران با در اختیار داشتن «کد منبع» این سیستم عامل بتوانند آزادانه بر روی آن کار کنند[3].

گذشته از دنیای نرم افزارها در دنیای علم و دانش نیز با «راهبرد دانش های متن باز» رو برو هستیم. در دانش های متن باز به جای اینکه محققان در یک موضوع در «عرض یکدیگر(موازی کاری)» کار کنند، می توانند با تعامل سازنده مسیر پژوهشهای خود را «طولی کرده(هم افزایی)» و مرزهای علم را به کمک یکدیگر پیش ببرند. یعنی یک نوع هم افزایی علمی داشته باشند[4].

بنده در مسیر پژوهش در حوزه علوم انسانی ایده ای به نظرم رسیده که نامش را گذاشته ام؛

متن های علمی باز open scince text [5].

معتقدم در مسیر نگارش مقاله، پروژه یا پایان نامه(فرمتهای پژوهشی در مراکز دانشگاهی) می توان از این راهبرد بهره برد. و در صورتی که منعی برای باز بودن این فرمتهای پژوهشی وجود داشته باشد(یعنی اصرار بر اینکه یک پژوهشگر به تنهایی کار کند يا محدوديت هاي اداري) می توان پس از ارائه مقاله و پروژه و یا دفاع از پایان نامه، متن های موجود را باز گذاشت تا پژوهشگران امکان داشته باشند بر روی آنها کار کنند.

نمونه ای از این ایده را در متون حوزه های علمیه می توانیم مشاهده کنیم. مثلا بسیاری از متون حوزوی در طول صدها سال مورد پژوهش پژوهشگران ادوار مختلف قرار گرفته و به مرور پویایی خاصی را به دست آورده است. گونه ای از شرح نویسی در متون حوزوی یافت
می شود که معروف به شرح نگاری «مزجی» است. در این نوع از شرح نگاری تقریبا محقق وارد اصل متن شده و با اندیشه ای تازه متن را مورد کالبد شکافی قرار می دهد. ثمره چنین تلاشی به دست آوردن متن جدید با کیفیت و پويايي و علمیت بیشتر است[6].

دانشگاه های ما بر خلاف حوزه ها که متن محور هستند، تا حدودی از این نقطه قوت فاصله گرفته اند. هر چند که جمود در متن هم امکان دارد به جمود علمی کشیده شود. اما متن محور نبودن هم، نقطه ضعف بزرگی در فعالیتهای آکادمیک است.

هر مقاله، پروژه، پایان نامه يا هر متن علمي ديگر، به مثابه یک متن علمي تولید شده می باشد. این متون قابلیت کاملتر شدن دارند. اما چه زمانی باید این اتفاق بیفتد؟ شاید در تاریخ دانش کشورمان هیچ زمانی مثل امروز تولید متون علمی فزونی نگرفته باشد. ارزش این متون علمی زمانی درک
می شود که مورد بازبینی و تدقیق مجدد قرار گیرد.

«راهبرد متن های علمی باز» حرکتی علمی در طول تلاش علمی پژوهشگراني است که متن را تولید کرده و اکنون با کمک این راهبرد باید متن را کاملتر و متحول کرد. فراموش نكنيم كه پژوهش را بايد از جايي آغاز كنيم كه ديگران به پايان رسانده اند.

این راهبرد نیاز به یک ساز و کار اجرایی دقیق دارد.

 



[1] . چيني ها راهبرد «مهندسي ساختار شكني» را براي ايجاد پويايي هر چه بيشتر در دستور كار خود قرار داده اند. 

[2] . از جمله مزایای استفاده از اصول متن باز می توان به مواردی اشاره کرد.

  • افزایش سرعت توسعه
  • افزایش سرعت عیب یابی
  • افزایش کارائی
  • قابلیت بومی سازی

و ....

[3] . همانطور که استالمن - دانشجوی دانشگاه MIT - در ابتدای راهش تنها بود و تصمیمی بزرگ مبنی بر ایجاد سیستم عامل متن باز در سر داشت ، افراد و رسانه های بسیاری بودند که هدف وی را خیالی واهی میپنداشتند و میپرسیدند "چگونه يک نفر به تنهايي مي‌تواند سيستم عامل بنويسد؟" و در نهایت شاهد آن بودیم که استالمن تنها نماند و هزاران نفر که افکارشان با افکار وی همجهت و موافق بود به او پیوستند و اکنون سیستم عامل گنودر سرتاسر این کره خاکی مورد استقبال و استفاده کاربران قرار گرفته است.

[4] . از جمله مزایای دانش متن باز میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

  • کاهش هزینه های تحقیق و پیشرفت
  • افزایش سطح علمی افراد جامعه
  • افزایش سرعت پیشرفت های علمی در کشور
  • افزایش فرهنگ هم اندیشی و اشتراک گذاری دانش
  • و  ...

[5] . اين اصطلاح را بنده به متون علمي با مشخصه باز بودن دامنه تحقيق در آنها با حفظ حق مالكيت اصلي متن مي دهم.

[6] . مستدرك نويسي و مستخرج نويسي در علوم حديث نمونه هاي ديگري در حوزه هاي كهن علمي بوده كه در انديشه كامل تر كردن متن بوده است.

 

تقديم به نگار حاضر و غايب


در اين انديشه بودم؛ آن صبحي كه يار از در درآيد و ديدگان به جمال دل آرايش روشن دارد، مجري

اخبار صبحگاهي سيما، آب و هوا را چگونه گزارش مي كند.

 كه بر زبان جاري شد ؛


هواي صبح ظهورت تمام آفتابي است

و هجرت شب هجران ما تماشايي است

بهار مردم عاشق، نگار حاضر و غايب

به وقت صبح ظهورت زمين چه رويايي است


البته در مصراع آخر مي توان اينگونه هم گفت ؛


به وقت صبح ظهورت هوا پر از شادي است.



حديث حاضر و غايب


1.      در مقطع تحصيلي راهنمايي، معلمي داشتم كه هنگام تدريس براي خلاصي از دست آزار و اذيت دانش آموزان، از آنها مي خواست هنگام درس دادنش ساكت بنشينند و فقط به تابلو نگاه كرده و به سريال اوشين فكر كنند .معلم ما دوست داشت دانش آموزانش حاضر اما غايب باشند.

2.      ۲.همسراني كه در كانون خانواده، زبان عاطفي مشترك و دلبستگي روحي ندارند در كنار يكديگر و بر سر يك سفره اند اما با روح هم غريبه اند. در خانه حاضرند اما از قلب هم غايب هستند. آنها در صحنه زندگي حاضر اما غايب هستند.

3.      ۳.ملتي كه در خودش احساس هويت، شخصيت و ارزش نكند، هر چند با خط كش، مرزهاي وطنش را هر روز از ترس تجاوز بيگانه اندازه گيري كند، اما دلش در فريبستان ديگري باشد، انگار كه در وطنش نيست. حديث حاضر و غايب ملتها شاخص بسيار مناسبي براي درك ميزان دلبستگي به آب، خاك، ميراث، سنت ها و ارزشها است. چه بسيار هم وطنان حاضر در نظر، اما غايب از وطن.

4.      ۴.روزي مجنون بر شتري سوار شد و راه منزل ليلي را در پيش گرفت . در مسير همانطور كه روي شتر در كجاوه نشسته بود، خوابش برد. شتر كه دل در گرو بچه اش داشت به جاي حركت به سوي مقصد، به سمت بچه اش مي رفت. مجنون گمان مي كرد مسير را درست مي پيمايد . شتر حاضر بود اما دلش در بند فرزند بود و غايب.

5.      ۵.در روايتي از منابع اهل سنت از قول نبي مكرم صلي الله عليه واله و سلم نقل شده كه حضرت فرمودند بعد از من با دو دسته از حاكمان روبرو خواهيد شد. حاكمان عالم و عامل به قرآن و سنت و حاكمان عالم و ناعامل به قرآن و سنت. فرمودند با دسته دوم مثل حديث حاضر و غايب رفتار كنيد.

6.      ۶.در كتاب خصال جلد 1 صفحه 197 امام علي عليه السلام پس از بيان 4 عامل تقويت كننده دين فرمودند هر گاه عالمان دانش خود را كتمان و ثروتمندان دچار بخل و فقيران فروشنده دين و آخرت به دنيا و جاهلان استنكاف از تعليم نمودند آن جامعه به سمت عقب بر خواهد گشت و در اين حال فراواني مساجد شمار ا نفريبد . پرسش شد كه در آن زمان چگونه زندگي كنيم ؟ فر مودند مثل حديث حاضر و غايب رفتار كنيد.

يا أمير المؤمنين كيف العيش في ذلك الزمان، فقال: خالطوهم بالبرانية - يعني في الظاهر - وخالفوهم في الباطن، للمرء ما اكتسب وهو مع من أحب، وانتظروا مع ذلك الفرج من الله عز وجل.



اصفهانی دست و دل باز ، وهابی زبان باز

 

یکی از هم وطنان اصفهانی به یکی از شبکه های ماهواره فارسی زبان وهابی زنگ زده بود و با همان لهجه غلیظ اصفهانی و با آب و تاب و سماجت فراوان داشت به پرسش/شبهه شبکه وهابی درباره حادثه کربلا پاسخ می داد و دفاع می کرد.

مجری شبکه به هم وطن اصفهانی می گفت گوشی را داشته باش تا یک میان برنامه و چند خبر پخش کنیم بعد ادامه بحث را می دهیم. اصفهانی با همان لهجه شیرین فریاد می زد:

عامو بیبین من مثی شووما پول ندارم هزینشا، نیمیتونم بدم، چیچی میگووی صبر کوون صبر کوون؟

شبکه های ماهواره ای وهابی شبانه روز به صورت مستقیم تریبون آزاد راه می اندازند و خیلی سطحی و رسانه ای ارزشهای ما را مورد هجمه قرار می دهند. در این میان حضور پر رنگ هم وطنان معتقد ما می تواند تا حدودی این یک طرفه به قاضی رفتن وهابی های زبان باز را مهار کند. اما متاسفانه فشار مالی و تورم افسار گسیخته این روزهای کشور ما مانع حضور گسترده هم وطنانمان می شود. و متاسفانه عرصه را برای مگسهای مزاحم آماده می کند.

به یاد می آورم که مرحوم مجلسی در کتاب لوامع صاحب قرانیه که شرحی فارسي بر کتاب من لایحضره الفقیه مرحوم صدوق است اشاره به زمانی می کند که در بغداد مذاهب ساختگی مثل قارچ رشد کرده و حاکمان وقت قرار گذاشته بودند که صاحبان مذاهب هزینه ای بپردازند و مذهب خود را ثبت کنند. خب شیعیان به خاطر اینکه پولی نداشتند از یک طرف و از طرف دیگر پیش خودشان گفته بودند که چند صباح دیگر اقا امام زمان ظهور می کنند و شیعه را نجات داده و بساط مذاهب ساختگی را بر می چینند دست روی دست گذاشته و کاری نکرده بودند.    

واقعا این وضعیت نابسامان اقتصادی کشور به شدت می تواند زمینه را برای دشمنان فراهم کند و ما را در محاصره فکری اعتقادی قرار دهد . یادمان نرود بر اساس روایات حفظ دین در زمان ما بسیار سخت است.  

 

مرحوم میخائیل کلاشینکف

 

 

در خبرها آمده بود؛ سرگرد میخائیل کلاشینکف سازنده روس اسلحه کلاشینکف پس از 94 سال زندگی، دار فانی را وداع گفت . هزاران نفر در اطراف دنیا به حق و یا به ناحق به وسیله این اسلحه کشته شده یا می شوند. این اسلحه یار و همراه همیشگی هشت سال دفاع مقدس رزمندگان ما بود. و اکنون در کشور ما تولید میشود.

هر لحظه که انگشتی بر ماشه این اسلحه فشرده میشود و گلوله ای شلیک می گردد نامه عمل حضرت کلاشینکف سبک و سنگین می شود . حساب کنیم تا روز قیامت این نامه عمل چقدر سنگین خواهد شد.

احتمالا پس از مرگ کلاشینکف، در عالم برزخ ارواح مردگان شاهد ورود روحی به برزخ هستند که یک پایش در وادی السلام است و پای دیگرش در برهوت . چون هر لحظه در گوشه کنار دنیا جنگ و درگیری است و هر لحظه انسانی به حق یا به ناحق کشته می شود و این کلاشینکف بیچاره مجبور است همینطور تغییر مکان بدهد.     

بر اساس معارف قرآن هر کار نیک و بد انسان به خودش باز می گردد

إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا

حافظ می گوید

   چو غنچه گر چه فرو بستگیست کار جهان     تو همچو باد بهــــاری گره گشا می باش

اگر به جای باد بهار، کلاش روسی را بگذاریم هم روح حافظ شاد میشود و هم روح جناب کلاشینکف

چو غنچه گر چه فرو بستگیست کار جهان     تو همچو کلاش روسی گره گشا می باش

واقعا هم این اسلحه گره گشایی کرده است. گاهی در دست لشکریان خدا بوده و گاهی در دست لشکریان شیطان.

تیر به قبرت ... ببخشید اشتباه شد ، نور به قبرت بباره میخائیل کلاشینکف

 

اندر فواید مدرک

 

در کتاب اخلاق محتشمی نقل شده که دو مرد، یکی حکیمی فقیر اما مآل اندیش، وآن دیگری بازرگانی غنی اما مال اندیش با هم

همسفر شدند. چون به جایی رسیدند که دزدان مردمان را لخت می کردند، هر دو نگران شدند و با خود چنین زمزمه کردند؛

مرد بازرگان : وای بر من اگر مرا بشناسند

مرد حکیم : وای بر من اگر مرا نشناسند.

حکایت بسیار جذابی است . می توان ورژن جدید و 2014 (به مناسبت حلول سال جدید میلادی)این حکایت را هم اینگونه نوشت ؛

مرد بازرگان در این اندیشه که هر چه سریعتر اموال اختلاسی را برداشته و به کانادا فرار کند و مرد حکیم در اندیشه اینکه پذیرشی

درست و درمان از دانشگاهی در فرنگستان بگیرد و هر دو الفرار را بر القرار ترجیح دهند.

از طنز و مطایبه که بگذریم نکته نغزی در این حکایت است.

مرد بارزگان نمی خواهد او را بشناسند و این حال زراندوزان زمان ما است که با هر روشی به مال و منالی رسیده اند و دوست

ندارند به قانون از کجا آورده ای؟ تن بدهند.

 مرد حکیم بیم آن دارد که نشناسندش و این حکایت بسیاری از جوانان این مرز وبوم است که پس از سالها تلاش علمی دوست

دارند کسی آنها را بشناسد اما صد افسوس که این خیل مدرک به دست را کسی تحویل نمی گیرد جز نورچشمی ها و

اصحاب پارتی و سفارش و ساخت و پاخت و زد و بند و ....