1.برنامه مناظره اي كه هر هفته از سيما به صورت زنده پخش مي شود يكي از بحث برانگيزترين برنامه هاي شبكه ملي است. توليد و پخش اينگونه برنامه ها يكي از وظايف ذاتي رسانه مي باشد. شايد طليعه برنامه هاي ديالوگ محور و چالشي با برنامه ورزشي نود در رسانه به طور جدي مطرح شد. و اكنون برنامه مناظره، چالش برانگيزترين برنامه سيما پس از انقلاب مي باشد.

2.يك نكته بسيار مهم كه در طول اين مناظره ها از ديد بيننده فرهيخته پنهان نمانده اين است كه ميان دانشهاي دانشگاهي و نوع تفكر مديريتي در كشور ما فاصله بسياري وجود دارد. اين نكته مهم در دو مناظره اي كه با موضوع يارانه ها و خودروسازان برپا شد قابل مشاهده بود . در آن دو مناظره طرفين دقيقا در مقابل يكديگر صف آرايي جدي كردند. به عبارت ديگر لايه علمي و دانشگاهي كشور به شدت لايه مديريتي را نقد كرده و متهم به سوء مديريت مي كند. اما از طرف ديگر لايه مديريتي به شدت از عملكرد خود دفاع كرده و دانشگاهيان را متهم به ضعف دانش و معلومات و ناتواني در مديريت مي كند.

3.نتيجه برنامه مناظره تا به حال اين است كه فاصله و شكاف عميقي ميان كرسي هاي علمي با صندلي هاي مديريتي وجود دارد. بخشي از اين اشكال بر مي گردد به نوع گزينش مديران . بخش ديگر هم بر مي گردد به اينكه برخي دانشهاي مهم هنوز بومي نشده اند و مديران دستاوردهاي علمي غرب را كپي برداري كرده و در داخل كشور اجرا نموده اند و اكنون در مناظره تلاش بر رد و قبول نظريات غربي ها مي كنند. مثلا در برنامه مناظره با موضوع يارانه ها مسوول اصلي، فارغ التحصيل دانشگاهي از امريكا بود و نفر مقابلش فارغ التحصيل دانشگاهي از انگليس بود. به راحتي مي شد دم خروس كپي برداري نظريات ترجمه اي را مشاهده كرد.

4. از مسائل اقتصادي كه بگذريم در ساير مسائل اجتماعي، سياسي و از همه ناگوار تر، مسائل ديني هم فاصله دانشگاه(و حوزه ها) با اجتماع بسيار زياد است. در جمعي مي خواستم مطلبي شرعي را متذكر شوم كه ناگاه يكي از دوستان با آواز بلند گفت: آقاي فلاني اينها ماله كتابهاي درسيه. عجیب آنكه در دانشگاه ها و حوزه ها آنقدر پروژه و پايان نامه درباره سبك زندگي ديني و نقش دين در زندگي كار مي شود كه انسان متحیر می شود.

5.در اين سالها موج مدرك گرايي از ارزش دانش و نقش آن در زندگي كاسته است. بيش از آنكه به نقش دانش در بهبود كيفيت زندگي بينديشيم به نقش كميتي مدرك در بهبود اقتصاد زندگي و به دست آوردن جايگاه اجتماعي انديشيده ايم. جالب اينكه در اين آشفته بازار برخي رندانه مداركي تقلبي دست و پا كرده و متاسفانه تا لايه هاي عميق مديريت اين كشور پيش رفته و از فوق و تحت آن مدارك برساخته، تا توانسته خود و اطرافيان خود را ساخته اند. در اين اوضاع و احوال انسان به ياد حكايت معروف ؛ چو دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا مي افتد.