چند وقتی است که انیمیشن «اسکار» بچه های عشق کارتون و بزرگترها را میهمان ماجراهای خنده دار  خودش کرده است. اسکار، مارمولک کوچولوی ناکام و شیرین کاری است که نقش قهرمان محروم این کارتون را بازی می کند و در هر قمست تلاش می کند تا قوتی برای خوردن دست و پا کند اما رقبای بدجنس اسکار در این راه مانع از رسیدن او به آب و غذا می شوند و تمام تلاش قهرمان ما را نافرجام می گذارند. انگار قرار نیست این موجود بی نوا به یک قطره آب یا یک تکه نان دست یابد.

مکان جغرافیایی که ماجراهای اسکار در آن اتفاق می افتد، بیابانی و خشک با گیاهان کاکتوس بدقواره است که بازتاب دهنده شدت نیاز ساکنان آن منطقه به آب و غذا است. با اینهمه هر قسمت از این کارتون پر از اتفاقات غیرمنتظره ای است که دست به دست هم داده اند تا قهرمان ما را در راه رسیدن به آب و غذا ناکام بگذارد. به نوعی در این کارتون شاهد مبارزه ای بی امان اما نافرجام برای رسیدن به آب و غذا هستیم. 

راستی فلسفه این همه محرومیت و زجری که اسکار برای به دست آوردن آب و غذا می کشد چیست ؟

امروز هم یکی دیگر از بخشهای این انیمیشن زیبا را مشاهده می کردم و باز هم شاهد تلاش نافرجام اسکار برای دست یابی به یک قطره ناچیز آب بودم که ناخودآگاه از ته دل آرزو کردم ای کاش در این قسمت از کارتون حداقل یک قطره آب نصیب این اسکار جگر سوخته شود. به محضی که این آرزو در ذهنم نقش بست، به سرعت به منظور سازندگان این انیمیشن پی بردم . اتفاقات این کارتون به گونه ای رقم می خورد که بیننده را چنان تحت تاثیر می گذارد که آرزو می کند ای کاش قهرمان محروم کارتون به آب و نانی برسد. اگر واقعا تنها هدف این انیمیشن همین باشد که حس همدردی در انسان را برانگیزاند و در او بازتولید یک درد مشترک را بکند تا نسبت به گرسنگی و تشنگی دیگران حساس شود، یک رسالت بزرگ در سطح جهانی به انجام رسیده است.

بنی آدم اعضای یک دیگرند(یا یک پیکرند) از اندیشه های فاخری است که برخاسته از رهنمودهای دین مبین اسلام است. اما این اندیشه راقی را کی و چگونه و با چه ابزارهایی باید اجرایی کرد ؟