جبر ، اختیار ، اقتدار
نگاهی حافظانه به سه گانه؛ جبر، اختیار و اقتدار از منظری عارفانه
در این نوشته فرضیه سیالیت جبر، اختیار و اقتدار مطرح می گردد.
آیا ما مجبور و بی اختیار هستیم ؟
آیا ما آزاد و مختار هستیم ؟
آیا ما مقتدر و موثر هستیم؟
سه چهره انسان در منظومه عرفان ؛
1.مجبور و بی اختبار :
نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
2.آزاد و مختار ؛
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
3.مقتدر و موثر در کائنات و نظام عالم
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
به گفته حکما ؛ لولا الحیثیات لبطل الحکمه . اگر موقعیتها و اقتضاءات گوناگون نبود اساس حکمت باطل میشد.
در عرفان سه موقعیت ویژه برای انسان تعریف شده است ؛
1.موقعیت جبر
در این موقعیت بر اساس دو مبنای وحدت وجود[1] و سر قدر[2] ، معلوم می شود که وجود انسان در منظومه هستی، و در سپهر اراده الهی، اصیل نیست. جبر و اختیار در جایی مطرح میشود که هر دو طرف وجود داشته باشند. در حالی که انسان در این دیدگاه از شئونات و تجلیات خداوند محسوب شده و وجود مستقلی ندارد. این دیدگاه جبر مطلق است که نه با مبانی فلسفی و نه با مبانی کلامی قابل تطبیق نیست.
کار زلف توست مشک افشانی عالم ولی مصلحت را، تهمتی بر نافه ی چین بسته اند
2.موقعیت اختیار
بر اساس سه مبنای؛ مقام فرق ، مظهریت و ادب ، معلوم میشود که ؛ عارف قبل از رسیدن به مقام فنا در مقام فرق قبل از جمع قرار دارد که باید در این مرحله تلاش و مجاهده کند و رنج کشد تا گنج برد ؛
مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
همچنین عارف در مقام مظهریت اوصاف الهی ، مظهر اراده الهی نیز هست.
همچنین عارف در مقام بقاء بعد از فنا و فرق بعد از جمع باید رعایت ادب کند که در این حال خود را سپر حق قرار می دهد و نقایص و نکوهش ها را متوجه خود می کند.
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است
3.موقعیت اقتدار
عارف در دو مقام[3] سخنانی بر زبان می راند که نه زمزمه اختیار که نعره اقتدار است ؛
3-1- در مقام جمع و فنا؛ در این مرحله عارف اسماء و صفات الهی را بر خود اطلاق کرده و نوای انا الحق سر می دهد ؛
گدای میکده ام لیک وقت مستی بین که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
3-2- هنگامی که در اثر عنایت و تجلی معشوق ، مستی و نشاط به عارف دست داده ؛
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است
آنچه آمد برداشتی آزاد و تحریری روان از موضوع جبر و اختیار از دیدگاه حافظ در کتاب آب طربناک
نوشته دکتر سید یحیی یثربی است اما در ادامه می پردازم به تقریر نتیجه و طرح فرضیه
نتیجه و طرح فرضیه
به نظر می رسد جبر و اختیار و اقتدار را باید با تفاوت حال و مقام انسان مورد بررسی قرار داد. بر این اساس در حالی و مقامی انسان در جبر محض به سر می برد و در حال و مقام دیگر در اختیار کامل و در حال و مقام سوم در اوج اقتدار(اما کمال ادب) است.
آیا می توان نگاهی سیال بر موضوع جبر و اختیار و اقتدار داشته باشیم یا همچنان کما فی السابق به نفی و اثبات جبر و اختیار و اقتدار بپردازیم؟
آیا می توان امر بین الامرین را نسبت به هر یک از جبر و اختیار و اقتدار جداگانه تفسیر کرد؟ یعنی امر بین الامرین در جبر. امر بین الامرین در اختیار و امر بین الامرین در اقتدار.
چه اشکال دارد انسان گاهی مجبور باشد؟ گاهی مختار باشد؟ گاهی مقتدر باشد؟ با توجه با اینکه انسان از نظر اجتماعی همواره در یکی از این سه حال است. مضافا بر اینکه سیالیت حالات اجتماعی انسان بدیهی است.
آیا این سه ساحت سیال را می توان به عنوان نظریه اثبات کرد ؟
[1] . وحدت وجود می گوید : در جهان هستی جز ذات حق هیچ موجود دیگری نیست
[2] . سر قدر می گوید : انسان جزئی از نظم جهانی است که از پیش تنظیماتی دارد که چاره ای جز تسلیم در برابر آن تنظیمات ندارد.
[3] .هر چند عرفا معتقدند عارف در سه مقام این سخنها را بر زبان می اورد ؛ فنا و سکر و دلال(مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز)